تبليغاتX
پایگاه اطلاع رسانی زمان آنلاین
سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی

هفته نامه عیاران :

جناب آقای دکتر حسینعلی شهریاری نماینده محترم زاهدان درادامه اظهارات و دیدگاههای خود مسایلی را در گفتگوی خود با هفته نامه وزین «عیاران» مطرح کرده اند صرفا به این دلیل که ایشان و همفکرانش تصور نکنند که میدان خالی است و یا پاسخی برا اظهارات و یکه تازیهایشان وجود ندارد و به منظور تنویر افکار عموی لازم دانستم به برخی مسایل مطرح شده توسط ایشان در هفته نامه «عیاران» پاسخ دهم.

 

پاسخی به اظهارات دکتر شهریاری در گفتگو با عیاران

محمود براهویی نژاد

تحلیل جناب دکتر شهریاری از حوادث تروریستی اخیر و جریان موسوم به عبدالمالک، بسیار سطحی غیر کارشناسی است. عبدالمالک پیش از آنکه تبدیل به یک شرور تروریست شود متولد نظام جمهوری اسلامی ایران است به مرور زمان و بر اثر برخی علل و عوامل که جناب آقای شهریاری بهتر می داند تبدیل به معاند علیه نظام شده است. ادعاهای عبدالمالک در CD و یا هر جای دیگر نیز نمی تواند ملاکی برای  قضاوت درباره آنچه او ادعا می کند باشد. زیرا عبدالمالک برای پیشبرد اهدافش (هر چه که می خواهد باشد) ممکن است هر ادعایی را مطرح کند. تعلق او به یک طایفه نیز نمی تواند، دلیلی برای متهم کردن آن طایفه باشد. باید دید و بررسی کرد که چگونه عبدالمالک تبدیل به چنین فردی شده است؟ و آیا عملکرد هیچکدام از مسئولان در بوجود آمدن این جریان به صورت مستقیم یا غیر مستقیم نقش نداشته است؟ و آیا خود مسئولان با برخی اظهارات و عملکرهای خود زمینه را برای ظهور چنین جریانات خطرناکی فراهم نمی کنند؟ اینها پرسشهایی است که نمی توان با احساس و تعصب به آنها پاسخ داد بلکه مطالعه ای همه جانبه و کارشناسان و منطقی را توسط آگاهان می طلبد. نتیجه چنین مطالعه ای می تواند ما را در یافتن راهی درست و منطقی برای حل چنین مسایل و جریاناتی یاری کند.

در اینکه نیروی انتظامی و ساختار آن نیازمند تجدید نظر و فکر جدی است، بنده با جناب دکتر شهریاری کاملاً موافقم، اما این فقط نیروی انتظامی نیست که نیازمند تجدید نظر باشد. سیاستگذاریهای غلط مسئولان استان و نوع نگاه آنان بویژه خود جناب شهریاری نیز نیاز به تجدید نظر اساسی دارد. همانگونه که به قول آقای دکتر شهریاری فرماندهی انتظامی استان نیروی لایق و توانمندی نیست بسیاری دیگر از مدیران استان نیز انسانهای لایق و توانمندی نیستند اما چون به نوعی وابستگی قومی یا ... با ایشان دارند از آنان اسمی برده نمی شود. تنها نیروی انتظامی نیست که حق و حساب می گیرد، این ضعفی است که در برخی دیگر از دستگاهها نیز وجود دارد و شاید آقای شهریاری بنا به مصالحی نباید یا نمی تواند از آنها نام ببرد. آقای شهریاری تا قبل از انتصاب آقای دکتر دهمرده به سمت استاندار، هرگاه بحث از نا امنی به میان می آمد نوک تیز حملات و سخنان خود را به سمت وزارت کشور و استاندار نشانه می رفت. اما پس از استاندار شدن آقای دهمرده همه کاسه کوزه ها  بر سر نیروهای انتظامی و امنیتی می شکند، آیا شایسته است که ما در حالی همه تقصیرات خود و نابسامانیها را به گردن نیروی انتظامی بیندازیم که ماموران و پرسنل این نیرو در همین جریانات و ناامنی ها به شهادت می رسند. همه این ضعفها  در مجموع و نه به تنهایی موجب بروز چنین نابسامانیها و مشکلاتی در جامعه می شود مشکل تامین امنیت و آرامش مردم هم نه با قرار گاه و نظامی گری حل می شود و نه با امنیتی کردن فضای استان. نا امنی، معلول علل و عواملی است که باید ریشه ای به آنها پرداخته شود و برای حل آن نیاز به برنامه ریزی، فرهنگ سازی و برطرف کردن آن علل وعوامل است.

عللی نظیر فقر، بیکاری، تبعیض، تعصبات قومی و مذهبی ه در مورد اخیر آقای شهریاری نه تنها علاقه به حل این مشکل ندارند، بلکه با اظهارات خود و مرزبندی میان شیعه و سنی به آن دامن می زنند.

در باره اعدامهایی که در استان صورت گرفته است، ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که در اسلام اعدام آخرین راه و روش برای مجازات مجرم است و انتقادها به اعدامهای بی رویه در استان به این علت است که چرا در این استان اعدام اولین راه مجازات مجرم است و چرا به پیامدهای آن توجهی نمی شود. آقای شهریاری مدعی هستند به علت اعدامهای اخیر آمار گروگانگیری کم شده است. اما در همن مدت آمار نا امنی ها بیشتر شده، حتی نا امنی به مرکز شهر کشیده شده است. حادثه ای که برای 4 شهید نیروی انتظامی در بزرگمهر اتفاق افتاد و جنایت بلوار ثار الله که منجر به شهادت عده زیادی از اعضای سپاه شد نمونه های بارزی از گسترش آمار نا امنی است که نگرانی و اضطراب مردم را از گذشته افزون تر کرده و احساس ناامنی را در بین مردم تشدید نموده است. آیا ما به این اندیشده ایم که در آینده فرزندان و برادران افرادی که اعدام شده اند در این مملکت چکاره خواهند شد و چه سرنوشتی در انتظار است؟ آیا به این فکر کرده ایم که اعدام افراد با لباس محلی چه احساسی را در مردم عادی بوجود می آورد؟ آیا هیچ راه دیگری جزاعدام برای مجازات افراد وجود ندارد؟ آیا همه علل وقوع جرم برطرف شده و نظام همه شرایط را برای افراد جامعه به صورت عادلانه و بدون تبعیض فراهم کرده و فرصتهای مساوی در اختیار آنان گذاشته است که امروز کسی بهانه ای برای ارتکاب جرم نداشته باشد؟ چرا همیشه ما به جای حل مسایل سعی می کنیم مثل شاگرد تنبل صورت مسئله را پاک کرده و فقط خیال خودمان را راحت کنیم.

آقای دکتر شهریاری در پاسخ به روایت افکار عمومی که اعدام شنبه زهی را خیلی زود دانسته اند: می گویند: «لازم بود که برای آرامش فضای عمومی اعدام شود» نظر ایشان، خود عذر بدتر از گناه است. و این پرسش را بوجود می آرود که آیا می توان برای آرامش فضای عمومی و بر اساس مصلحت اعدام کرد و یا اعدامی مجرمی را جلو انداخت؟  و یا برای احقاق حق و اجرای قانون چنین حکمی اجرا شده است؟

این دیدگاه آقای شهریاری نه فقط نسنجیده عنوان شده بکله قضاوت دستگاه صدور و اجرای حکم را می تواند زیر سوال ببرد و بهتر است آقای شهریاری در باره اموری که مستقیما به ایشان مربوط نیست قضاوت نفرمایند و مسئولیت امر را به کسانی بسپارند  که خود مسئول آن امر بوده و بهتر می توانند از عهده پاسخگویی به آن مسایل بر آیند.

جناب آقای شهریاری نا امنی های اخیر در استان را توطئه استکبار جهانی و آمریکا و انگلیس دانسته اند. براساس برخی شواهد نیز ممکن است نظر ایشان درست باشد، اما چرا و چگونه استکبار جهانی، آمریکا و انگلیس تا این حد نفوذ کرده و در مرکز استان چنین حوادثی را می آفرینند؟ غفلت مسئولان و نمایندگان محترم از این مسئله چگونه قابل توجیه است؟

پیگیری های جناب دکتر به شعار دادن روی اتوبوس و نطق پیش از دستور محدود می شوند و آنجا که پرسش از نتایج اقدامات ایشان است پاسخ می دهند: «داریم مسایل را محرمانه پیگیری می کنیم» و جالب تر آنکه می گوید: « نمی خواهیم فضای کشور را سیاسی کنیم» و این را زمانی مطرح می کنند که اظهاراتشان در برهه های مختلف بویژه حادثه  اخیر بسیار جنجال برانگیز و  سیاسی  بود. شاید آقای شهریاری رأی می خواهند برای رأی گرفتن از مردم شعار و جنجال لازم است نه پیگیری و نتیجه اقدامات. به همین دلیل شعارها و جنجالها باید علنی و نتیجه اقدامات باید محرمانه باشد!

اگر چه در جای جای سخنان آقای دکتر شهریاری تناقضاتی فاحش وجود دارد، عمده تریناین تناقضات در آنجاست که ابتدا می گویند، تفرقه و نا امنی اخیر توطئه آمریکا و انگلیس است و سپس می گویند: «آنها (عبدالمالک) فرزندان ما را با اسم دین می کشند». آیا آمریکا وانگلیس مرد دین و مذهب هستند؟ که بخاطر دین چنین جریاناتی را راه بیاندازند؟ آیا عبدالمالک نماد دین و مذهب است؟ چه کسی جرأت ندارد که جنایات عبد المالک را محکوم کند؟ علما و معتمدان و اقشار  مختلف جامعه بارها وبه طرق مختلف این مسایل را با نام و به صورت شفاف تقبیح کرده و محکوم نموده اند. بنده نیز بارها این حوادث را محکوم کرده و راه و روش عبد المالک را در دنیای امروز غیر قابل قبول دانسته ام، اما درعین حال نیز همه ما خواستار حل ریشه ای چنین مسائلی هستیم.

 عبدالمالک از روز اول یک جانی و یک وابسته به استکبار جهانی نبوده است بلکه به مرور زمان و با طی فرآیندهایی مشخص تبدیل به چنین فردی شده است. گیریم که به زعم آقای شهریاری عبد المالک یک دیوانه باشد. اما این دیوانه استعداد عجیبی در اغفال ماموران و دستگاههای انتظامی و امنیتی و قدرت برنامه ریزی زیادی برای انجام جنایاتش، با هر انگیزه و دلیلی که می خواهد دارد. کشف استعداد این خرد و بکارگیری او توسط بیگانگان، نشان از غفلت ما از نیروهای جوانمان و استعدادهایشان و هوشیاری بیگانان و دشمنان دارد؟ چرا باید جوانان ما اینگونه به دام دشمنان بیفتند و بلای جان خود ما شوند؟

در هیچ کجای دینا گناه کسی را به نام دیگران نمی نویسند. برداشت عبد الماک از دین و دیدگاههای او در باره مسایل مختلف به خود وی مربوط است و نمی توان به نام عبد المالک همه جامعه اهل سنت و بلوچ را متهم کرد. همانگونه که در اهل تشیع نیز برداشتهای افراطی وجود دارد. و هرگز نمی توان عملکرد یک گروه یا فرد را به نام همه شیعیان نوشت.
در باره آمار شهدای جبهه و جنگ نیز باید بگویم که جمعیت اهل سنت 25-20 درصد کل جمعیت کشور است و به همین نسبت آمار مشارکتشان در جبهه و جنگ باید بر اساس جمعیت آنان محاسبه شود اراقام دقیق شهدای شیعه و سنی نیز باید کاملاً مشخص و مستند باشد و بر اساس آن قضاوت شود. گیریم که این مشارکت در جبهه و جنگ مطلوب نبوده است در آن صورت نیز باید به وقایعی رجوع شود که در زمان تدوین قانون اساسی و قبل از جنگ در مناطق سنی نیشن اتفاق افتاده است.

 پاکسازیهای گسترده و فرار گسترده نیروهایی که نظام پس از جنگ هزینه های فراوانی را صرف بازگرداندن آنها کرده و بسیاری هنوز باز نگشته اند. مراسم بزرگداشت شهید سرتیپ میر مرادزهی از سوی بنیاد شهید و دیگر شهدای بلوچ خط بطلانی است بر ادعای عدم حضور اهل سنت در دفاع مقدس.

از نظر بنده نیز شهادت یک افتخار برای شیعه وسنی است، اما چند درصد نیروهای امنیتی انتظامی و ... اهل سنت هستند که در این افتخار سهیم باشند؟ جناب شهریاری به نقل از فرمانده نیروهای انتظامی گفته اند ما هیچ مشکلی در رابطه با استخدام آنها (اهل سنت) نداریم ولی یک مراحل گزینشی است که در هر دستگاه دولتی هم انجام می شود اگر این استدلال را بپذیرد آیا آنانی که باز هم به قول خود آقای شهریاری در نیروی انتظامی از اشرار حق و حساب گرفته اند، سنی مذهب بوده اند، و اگر نبوده اند چگونه از این مراحل گزینشی رد شده و به استخدام نیروهای انتظامی در آمده اند اما یک نیروی سنی نمی تواند این مراحل را طی کند. این چه مراحلی است که افرادی آن را طی می کنند که بعد به قول ایشان نیروی انتظامی را دچار مشکل می کنند، اما اهل سنت نمی توانند از صافی گزینش آن به سلامت عبور کنند؟ مگر جز نمادی از تبعیض و بی عدالتی است که در حق بخشی از جامعه ای روا داشته می شود و ما می خواهیم بر آن در حالی سرپوش بگذاریم که بر اساس چشم انداز سالانه نظام  که مقام معظم رهبری آنرا ابلاغ فرموده اند، نباید تا 20 سال دیگر اثری از بی عدالتی و تبعیض اجتماعی در کشور وجود داشته باشد و همه باید در داستای تحقق این هدف تلاش کنیم.

فقر و محرومیت نمی تواند بهانه ای برای آدم کشی و گروگانگیری شود. و هرگز هم انسانهای مومن به خاطر فقر و محرومیت دست به آدم کشی و گروگانگیری نمی زنند. اما فقر و محرومیت می تواند علت بسیاری از نابسامانیها و مشکلاتی باشد که در نهایت منجر به نا امنی می شود آقای شهریاری در همین مصاحبه می گویند: «بیش از 98 درصد مردم بلوچ آدمهای مستضعفی هستند که با نظامند» چه کسانی این بیش از 98 درصد وچ را در استضعاف قرار داده اند و چرا؟ آیا بلوچها فقط وقتی مستضعف باشند  با نظام هستند؟ شاید آقای شهریاری با چنین تفکری از ضعفهای اساسی مدیریت کلان استان سخنی نمی گویند و از دلایل عدم توسعه  و رشد استان غفلت کرده به جنجال سالاری روی آورده اند. در مدیریت استانی که ایشان معتقد هستند  در دوران آقای احمدی نژاد وضعیت اهل سنت به مراتب بهتر شده است، کلی گویی فایده ای ندارد. باید با آمار و ارقام دقیق مقایسه صورت گیرد. ایشان چنان از واگذاری چند پست مدیریتی به اهل سنت سخن می گویند که گویی این مناصب از سر لطف و کرم ایشان به اهل سنت واگذار شده است. بهتر است جناب دکتر شهریاری به گذشته نیزاندکی رجوع کنند. زمانی نه چندان دور در همین استان شیعه و سنی، بلوچ و زابلی و بیرجندی و .... در کنار هم به خوبی فراتر از وحدت و برادری با همبستگی و همدلی زندگی می کردند.

اکثر اقوام از شیعه و سنی با هم خویشاوند و یار بودند امنیت همین منطقه سیستان را سرداران طوایف بلوچ و زابلی که بر اساس یافته های مستند تاریخی از یک نژاد و ریشه هستند، بدون قرار گاه و امکانات نظامی پاسداری می نمودند و هیچ بیگانه ای حتی سارقان افغان جرأت ورود به خاک ایران از طریق مرزهای استان را نداشتند. چه کسانی بعد از 28 سال این مرزبندیهای کاذب و دروغین را میان مردم ایجاد کردند؟ با تبعیض و بیعدالتی و طرح مباحث تفکیک مذهب و قومیت میان مردم اختلاف انداختند؟ آیا آمریکا و انگلیس نام بلوچستان و سیستان را به سیستان و بلوچستان تغییر دادند؟ در حالیکه هم بر اساس حروف الفبا و هم بر اساس گستردگی جغرافیایی بلوچستان بر سیستان در نامگذاری مقدم است اگر چه در نگاهی کلان هیچ تفاوتی میان سیستان و بلوچستان وجود ندارد آیا آمریکا و انگلیس باعث شدند تعداد بورسیه ها، استادان و استادیاران بلوچ داشنگاه پس از انقلاب بویژه در دروان مدیریت خود آقایان شهریاری و دهمرده از حد انگشتان دست فراتر نرود درحالیکه در گذشته این تعداد چندین برابر امروز بوده است؟

چرا ما به خاطر موقعیتهای مقطعی و با سوء استفاده از احساسات مردم همیشه سعی داریم، آنان را از هم جدا کنیم و بذر تفرقه و اختلاف را در میان مردم بپاشیم؟ من نیز با آقای شهریاری موافقم وضعیت معیشتی و محرومیتها سیستان نیز بسیار است. و اتفاقاً پرسش اساسی همینجاست که شما بگونه سخن می گوئید و ادعا می کنید که مردم سیستان بیش از بلوچستان بهبود وضعیت خود را دارند واتفاقاً با چنین تعصبی که در شما سراغ دارم و بر اساس آمار و ارقامهای مستند در بسیاری موارد بیشتر بودجه های استان به نام سیستان ثبت می شود ولی این بودجه ها کجا می روند و چگونه با چه مدیریتی هزینه می شوند که نهایتاً وضعیت سیستان علیرغم این همه بودجه و اعتبارات باز هم تغییر چندانی نمی کند؟ چرا باید با اینهمه ادعا و هیاهو آقایان باز هم ما شاهد باشیم که افراد همچون امین الله سرابندی که از بزرگترین نویسندگان و اندیشمندان استان هستند، به قول خودشان در زابل پفک فروشی کرده تا معاش خود و خانواده اش را تامین کند؟ علیرضا پودینه نویسنده توانمند سیستانی که قرآن را به گویش سیستانی و به نظم ترجمه کرده است، امروز در خارج از کشور در پی شکوفایی اندیشه های ادبی خود است.

عبد العلی رضایی کیخا ژاله شاعر و روزنامه نگار توانای سیستان چند سال پیش غریبانه در همین شهر زاهدان دار فانی را وداع گفت و دهها اندیشمند و نخبه سیستانی و بلوچ اینک در انزوا و یا غربت زندگی می کنند. و این با وجود مدیریت بومی استان یک پرسش بزرگ را در ذهن هر انسان آگاه و آزادی ایجاد می کند. آیا آقاي شهریاری همانقدر که عبد المالک را به عنوان یک تروریست می شناسد، نخبگان واندیشمندان سیستانی و بلوچ را می شناسد؟

 آیا ایشان می دانند که چند صد برابر عبد الماک، انسانهای اندیشمند و ارزشمندی هستند که اندیشه و فکرشان به تنهایی می تواند ما را از بن بستهای کنونی نجات دهد، به شرط آنکه به آنان بها دهیم و باورشان کنیم.

رستم میر لاشاری خواننده وهنرمند بزرگ بلوچ امروز به جای استان در فستیوالهای خارجی می درخشد و غلامرسول دینارزهی که پاکستان برایش مراسم بزرگداشت برگزار می کند در چابهادر در بدترین شرایط اقتصادی از تامین معاش خانواده اش باز مانده است.

خان محمد سماج بلوچ که حتی در باره انقلاب و دهه فجر نیز اشعاری ماندگار سروده است، امروز در کانادا زندگی می کند. به همان نسبت که سرمایه گذاران غیر بومی به علت نا امنی از استان مهاجرت کرده اند، صدها سرمایه گذار بزرگ بلوچ و زابلی نیز به علت بی مهریها و قوانین دست و پاگیری که وظیفه آقای شهریاری و دیگر نمایندگان برطرف کردن موانع سرمایه گذاران است، در امارات و جاهای دیگر سرمایه گذاری کرده اند. و ...

جناب آقای شهریاری! مردم ما بر خلاف آنچه ما تصور می کنیم مسایل را خیلی خوب می فهمند. مردم ما می دانند که در هیچ کوزه ای درس آدم کشی به کسی نمی دهند و می دانند گناه عبد المالک را به نام همه نباید نوشت. مردم ما می دانند که طرح مطالبات برحق و خواسته های قانونی و مشروع اقشار مختلف جامعه زیاده خواهی نیست و نمی توان از برآورده کردن این مطالبات و خواسته ها تا ابد شانه خالی کرد.

مردم این استان هنوز هم علیرغم همه این حرف و حدیثها خویشاوندی و همبستگی دیرینه خود را حفظ کرده اند و بازیهای سیاسی نمی تواند آنها را از هم جدا کند. دیگر زمان آن فرا رسیده است که دست از بازی بومی و غیر بومی برداریم. جهان به کجا می رود و ما در کجا هستیم. در دنیایی که مرزها از میان برداشته شده و بشریت به سوی گفتگو و تعامل تمدنها می رود ما هنوز در جدال بلوچ و سیستانی، بومی و غیر بومی و شیعه و سنی دست و پا می زنیم. مردم از جدالهای بی نتیجه ما خسته شده اند و حقوق خود را مطالبه می کنند. آیا بهتر نیست جناب دکتر شهریاری و آقای دهمرده در چند روزی که اوضاع بر وفق مرادشان است و قدرت را در دست دارند، به جای عزل و نصب های سلیقه ای و جدالهای بیهوده به تلاش برای تحقق برنامه های سند چشم انداز 20 ساله توسعه کشور بپردازند؟

این ستم بزرگی به مردم استان است که آقای شهریاری می گوید اهل سنت از حوادث تروریستی احساس ناراحتی و نا امنی نمی کنند. ترور و خشونت از ناحیه هر کس که باشد محکوم و غیر قابل قبول است و هیچ فطرت سالمی آنرا نمی پذیرد. و ستم بزرگتر آن است که احساسات مشترک بشری و انسانی را از هم جدا کنیم.

اگر امروز بسیاری از اعضای شورای تامین استان، نمایندگان و .. با آقای دهمرده تعامل خوبی ندارند باید در نوع تعامل ایشان نیز با دیگر مسئولان و حتی مردم تامل نمود. قلع و قمع گسترده بسیاری از افراد و مدیران با انگ غیر بومی و ... بخشی از کارهای ناموفق ایشان است. مطمئناً مردم روزی درباره همه این مسایل وعملکردها قضاوت خواهند کرد و نتیجه این قضاوتها در تاریخ باقی خواهد ماند.


+ نوشته شده در  85/12/24ساعت 20:20  توسط محمود براهویی نژاد  |